بهار

مشخصات بلاگ
بهار
بایگانی
آخرین مطالب
  • ۹۳/۱۲/۲۶
    .
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
  • ۹۳/۱۲/۱۴
    ...
آخرین نظرات
  • ۶ اسفند ۹۳، ۱۸:۰۳ - abolfazl hafezi
    لایک
  • ۶ اسفند ۹۳، ۱۷:۵۰ - abolfazl hafezi
    لایک
نویسندگان

بدون شرح

دوشنبه, ۱۱ اسفند ۱۳۹۳، ۰۷:۳۵ ب.ظ

شبی دخترکی خانه پسر جوانی را زد

پسر که در حال مطالعه بود از جا برخواست و در را باز کرد

دختر گفت : چند مرد او را دنبال کرده اند اگر میشود شب را به او پناه بدهد

پسر، دختر را به خانه آورد و او را به اتاق خواب خود راهنمایی کرد تا در آن استراحت کند و خود به اتاق پذیرایی بازگشت

صبح روز بعد پسر وارد اتاق شد و دید دختر دراتاق خواب نیست

ساعاتی بعد درب خانه پسر به صدا درآمد و مردی نامه ای از طرف حاکم شهر به پسر داد

در آن نامه حاکم پسر را به قصر خود دعوت کرده

پسر به قصر حاکم رفت و در کنار تخت حاکم همان دختر را یافت

حاکم به پسر گفت : این دختری که تو میبینی و دیشب به او جا و مکان داده ای دختر من است

او بسیار زیبا است و وسوسه انگیز اما چه شد که تو با اینکه با او در خانه خود تنها بودی به او نظر نکردی

پسر گفت : هرگاه که شیطان وسوسه ام میکرد من انگشتان خود را روی شمعی که روشن بود میگرفتم و از سوزش انگشتانم عذاب خداوند را یاد میکردم

حاکم پرسید که اهل کدام دیار می باشی

پسر گفت : مشهدالرضا

ناگهان حاکم به پهنای صورت اشک ریخت و پرسید : " از سهام پدیده چه خبر؟"

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۳/۱۲/۱۱
بهار

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.